Re: hey

با عرض پوزش
ايميل قبلي توسط هكرها ارسال شده است
امروز پسوردم را عوض كردم
لطفن روي لينك كليك نكنيد
ممنون
 
|V|0h3n

From: Mohsen E <memathema@yahoo.com>
To: kishmish@bborobbar.com
Sent: Tuesday, June 12, 2012 11:48 PM
Subject: hey


wow this is awesome give it a look http://www.business15nynews.net/biz/?employment=6607384



تب جام جهانی فوتبال

اینروزها تب جام جهانی بالا گرفته این تب مرا هم تحت تأثیر گذاشته. روزها چرت میزنم و شبها اواخر بازی آخر خوابم میبرد  و خوشحالم که تایمر خاموش شدن اتوماتیک تلویزیون اختراع شده ! نمیدانم چه حسی مرا به فوتبال علاقمند کرد. مدتها بود فوتبال نمیدیدم مخصوصن از نوع خارجی  . مثل فیلم که فقط ایرانی میبینم. ولی از دیدن جام جهانی خوشحالم مخصوصن اگه بازی آرژانتین باشه و مارادونا را هی نشان دهد که دارد بالا پایین میپرد. یاد جام جهانی 90 ایتالیا افتادم و خاطرات مارادونا و بازیهایش و آن پنالتی آندریاس برمه و . . . .
خلاصه همیشه موضوعی هست که فکرم را مشغول خودش کند تا از چیزهای مهم دور باشم.
خیام هم انیس اینروزهایم است:
چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
نتوان بامید شک همه عمر نشست
هان تا ننهیم جام می از کف دست
در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست


شرح پریشانی

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید


         شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی

         سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم
بسته‌ی سلسله‌ی سلسله مویی بودیم


     کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

      یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت


        اول آن کس که خریدار شدش من بودم

        باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او


          این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

          کی سر برگ من بی سر و سامان دارد

چاره اینست و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دل‌آرای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر


  بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود

  من بر این هستم و البته چنین خواهدبود

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی‌ست
حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی‌ست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دویکی‌ست
نغمه‌ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکی‌ست


       این ندانسته که قدر همه یکسان نبود

       زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است پی کار دگر باشم به
چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه‌ی گلزار دگر باشم به


       نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش

       سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست
می‌توان یافت که بر دل ز منش یاری هست
از من و بندگی من اگر اشعاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست


     به وفاداری من نیست در این شهر کسی

     بنده‌ای همچو مرا هست خریدار بسی

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
راه صد بادیه‌ی درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است
اول و آخر این مرحله دیدیم بس است


       بعد از این ما و سرکوی دل‌آرای دگر

       با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر

تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین محبت به سد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این ، برود چون نرود


         چند کس از تو و یاران تو آزرده شود

         دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

ای پسر چند به کام دگرانت بینم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم
مایه عیش مدام دگرانت بینم
ساقی مجلس عام دگرانت بینم


      تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند

     چه هوسها که ندارند هوسناکی چند

یار این طایفه خانه برانداز مباش
از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
می‌شوی شهره به این فرقه هم‌آواز مباش
غافل از لعب حریفان دغل‌باز مباش


       به که مشغول به این شغل نسازی خود را

       این نه کاری‌ست مبادا که ببازی خود را

در کمین تو بسی عیب شماران هستند
سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند
داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند
غرض اینست که در قصد تو یاران هستند


         باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری

         واقف کشتی خود باش که پایی نخوری

گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت


         حاش لله که وفای تو فراموش کند

         سخن مصلحت‌آمیز کسان گوش کند

محسن افتخاری دات وردپرس فیلتر شد

فیلتر شده ام !
آره این جمهوری اسلامی وقتی فیلتر میکنه دیگه از ته میزنه ! همه ی دامنه ی وردپرس دات کام رو فیلتر کردن تا وبلاگ بنده هم از این موضوع بی نصیب نمونه.
من هم مجبور شدم کوچ کنم به اینجا.
امیدوارم بتونم این وبلاگ رو هم گهگاهی آپدیت کنم و البته سعی میکنم مطالب اون وبلاگ رو هم انتقال بدم به اینجا.
و امیدوارم دامنه ی سانسور جمهوری اسلامی خیلی زود اینجا نرسه چون اصلن دوست ندارم با وبلاگهای فارسی کار کنم و اصلن وقتی بلاگفا رو میبینم حالم بد میشه !! چون اصلن خاطره ی خوبی ازش ندارم. بهر حال فقط میتونم آرزو کنم تیغ سانسور به این زودی ها به وبلاگهای گوگل نرسه .
آمین